تاریخ انتشار: ۱۳:۴۲ - ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

کردهای عراق، درآمد نفت و فروپاشی جزیره ثبات | دکترین نیکسون چگونه نتیجه عکس داد؟

ریاست‌جمهوری ریچارد نیکسون فصل پایانی یک دگردیسی استراتژیک بود؛ جایی که نظارت سنتی واشینگتن بر سیاست‌های دفاعی ایران جای خود را به مشارکت راهبردی گسترده‌تر داد. این نوشتار واکاوی لحظه‌ای است که آمریکا، خسته از جنگ ویتنام و نگران از گسترش نفوذ شوروی، امنیت خلیج فارس را به متحدی منطقه‌ای سپرد که آرمان‌های بلندی برای نقش‌آفرینی ایران در صحنه بین‌المللی داشت.

کردهای عراق، درآمد نفت و فروپاشی جزیره ثبات | دکترین نیکسون چگونه نتیجه عکس داد؟

رویداد۲۴| در فروردین ۱۳۴۸، زمانی که محمدرضا شاه پهلوی برای شرکت در مراسم خاکسپاری دوایت آیزنهاور وارد واشینگتن شد، با رئیس‌جمهوری ملاقات کرد که او را از سال‌ها پیش می‌شناخت. ریچارد نیکسون و شاه نخستین بار در روز‌های پرتنش پس از رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با یکدیگر دیدار کرده بودند؛ یکی معاون رئیس‌جمهور آمریکا بود و دیگری پادشاهی جوان که از بحرانی سیاسی بیرون آمده بود. اما دیدار‌های سال ۱۳۴۸ و سال‌های پس از آن دیگر دیدار یک قدرت بزرگ با متحدی کوچک‌تر نبود، بلکه گفت‌وگوی دو رهبر در موقعیتی نزدیک‌تر به برابری بود.

بسیاری از مورخان روابط نیکسون و شاه را از دریچه دوستی شخصی تفسیر می‌کنند. نیکسون بار‌ها از احترام عمیق خود به شاه سخن می‌گفت و او را سیاستمداری باهوش می‌خواند که جهان را همان‌گونه که هست می‌بیند، نه آن‌گونه که لیبرال‌های رؤیاپرداز آرزو می‌کنند. با این حال، بن آفیلر در واکاوی دقیق خود نشان می‌دهد که تقلیل این رابطه به یک رفاقت شخصی به معنای نادیده گرفتن دینامیک‌های پیچیده ژئوپلیتیک است. نیکسون نه صرفاً به دلیل علاقه شخصی، بلکه بر پایه جبر استراتژیک به شاه روی آورد. آمریکا در حال عقب‌نشینی از ویتنام بود، بریتانیا تصمیم به ترک خلیج فارس گرفته بود و شوروی با شتاب در عراق و هند نفوذ می‌کرد. در این صحنه پیچیده ژئوپلیتیک، نیکسون شاه را مهم‌ترین بازیگر منطقه‌ای در خاورمیانه می‌دانست.

دکترین نیکسون: معماری نوین امنیت

در تیر ۱۳۴۸ ریچارد نیکسون در جزیره گوام دکترینی اعلام کرد که به نام او در تاریخ ثبت شد. دکترین نیکسون پیامی صریح به متحدان آمریکا در سراسر جهان بود: ایالات متحده چتر هسته‌ای خود را حفظ می‌کند، اما مسئولیت دفاع متعارف و امنیت منطقه‌ای بر عهده خودِ کشور‌ها خواهد بود. این دکترین که زاییده تجربه دشوار آمریکا در ویتنام بود برای ایران معنایی ویژه داشت.

شاه سال‌ها تلاش کرده بود واشینگتن را متقاعد کند که ایران باید به ارتشی مدرن و مستقل مجهز شود تا بتواند بدون نیاز به حضور مستقیم نیرو‌های آمریکایی از خود دفاع کند. دکترین نیکسون در واقع تأییدی دیرهنگام از سوی واشینگتن بر استراتژی بلندمدت شاه بود. آفیلر استدلال می‌کند که ایران نه یک مورد آزمایشی برای این دکترین، بلکه الگوی اصلی آن بود.

سیاست جانسون در سال‌های پایانی ریاست‌جمهوری او مبنی بر تقویت توان نظامی ایران عملاً پیش‌نویس دکترین نیکسون بود. تفاوت در این بود که نیکسون این سیاست را از یک تاکتیک اضطراری به یک استراتژی کلان ارتقا داد. در این چارچوب ایران دیگر نیازی نداشت برای خرید هر تانک یا هواپیما به پنتاگون مراجعه کند؛ اکنون این واشینگتن بود که برای حفظ منافع خود به توان نظامی ایران نیاز داشت.

خروج بریتانیا و خلاء قدرت در خلیج فارس

یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده سیاست نیکسون در قبال ایران تصمیم قطعی بریتانیا برای خروج از شرق سوئز تا پایان سال ۱۳۵۰ بود. برای دهه‌ها نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا ضامن امنیت کشتیرانی در خلیج فارس بود و خروج این نیرو‌ها نگرانی جدی از ایجاد خلأ قدرت را در ذهن استراتژیست‌های آمریکایی برانگیخت.

آمریکا که اقتصادش زیر فشار هزینه‌های سنگین جنگ ویتنام قرار داشت و افکار عمومی‌اش از درگیری‌های خارجی ناراضی بود توانایی پر کردن جای بریتانیا را نداشت. در این شرایط شاه با اعتمادبه‌نفس پیشنهاد داد که ایران این نقش را بر عهده بگیرد. نیکسون و مشاور امنیت ملی او هنری کیسینجر با استقبال این پیشنهاد را پذیرفتند، زیرا گزینه بهتری در اختیار نداشتند.

این تصمیم توازن قوا در خلیج فارس را دگرگون کرد. سیاست سنتی «دو ستون» که بر همکاری ایران و عربستان استوار بود عملاً به سیاست تک‌ستونی تبدیل شد. عربستان سعودی فاقد جمعیت کافی، ارتش قدرتمند و ساختار مدرن برای ایفای نقش تثبیت‌کننده امنیت بود؛ بنابراین ایران مسئولیت اصلی حفظ امنیت خلیج فارس را بر عهده گرفت. تأمین حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) توسط نیروی دریایی ایران در آبان ۱۳۵۰ تنها یک روز پیش از خروج رسمی بریتانیا نخستین نمایش اقتدار ایران در نقش تأمین‌کننده امنیت منطقه بود؛ اقدامی که با هماهنگی ضمنی واشینگتن و لندن انجام شد.

تهدید شوروی و چالش عراق بعثی


بیشتر بخوانید: شاه و توهم کنترل | کوری واشنگتن یا گیجی تهران؛ کدام سقوط را قطعی کرد؟


آنچه نیکسون و شاه را بیش از هر چیز به هم نزدیک می‌کرد درک مشترک آنها از تهدید شوروی بود. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی عراق تحت حاکمیت حزب بعث به پایگاه اصلی نفوذ شوروی در خلیج فارس تبدیل شده بود. امضای پیمان دوستی و همکاری میان بغداد و مسکو در فروردین ۱۳۵۱ زنگ خطر را در تهران و واشینگتن به صدا درآورد.

شاه که همواره عراق را تهدیدی جدی برای امنیت ملی ایران می‌دانست استدلال می‌کرد که بغداد با حمایت تسلیحاتی مسکو قصد دارد خوزستان را از ایران جدا کند و بر خلیج فارس مسلط شود. نیکسون نیز عراق را نماینده منافع شوروی می‌دید که هدف آن بی‌ثبات کردن جریان نفت غرب است. این همگرایی نگرانی‌ها هرگونه تردید باقی‌مانده در واشینگتن را درباره تقویت نظامی ایران از میان برداشت.

در این مقطع شاه دیگر نیازی نداشت برای توجیه خرید‌های نظامی خود به تهدیدات احتمالی اشاره کند؛ تهدید اکنون واقعی و ملموس بود و در مرز‌های غربی ایران مستقر شده بود. گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا تأیید می‌کردند که موازنه نظامی به نفع عراقِ مجهز به سلاح‌های شوروی در حال تغییر است و اگر ایران تقویت نشود بازدارندگی در منطقه فرو خواهد پاشید.

سفر تهران، اردیبهشت ۱۳۵۱؛ نقطه عطف راهبردی


بیشتر بخوانید: داستان کوری یک سلطنت | کالبدشکافی یک سقوط


نقطه عطف نهایی در روابط نیکسون و شاه سفر رئیس‌جمهور آمریکا به تهران در اردیبهشت ۱۳۵۱ بود. نیکسون که تازه از نشست سران در مسکو بازمی‌گشت در تهران توقفی کوتاه، اما سرنوشت‌ساز داشت. در جلسات محرمانه‌ای که تنها شاه، نیکسون و کیسینجر در آن حضور داشتند تصمیمی اتخاذ شد که ساختار سنتی فروش سلاح به ایران را دگرگون کرد.

نیکسون در پاسخ به نگرانی‌های شاه درباره تهدید شوروی و عراق به او قول داد که ایالات متحده هرگونه سلاح غیرهسته‌ای مورد درخواست ایران را بدون محدودیت در اختیار این کشور قرار خواهد داد. فراتر از آن نیکسون دستور داد فرآیند بوروکراتیک پیچیده بررسی نیاز‌های نظامی توسط پنتاگون و وزارت خارجه برای ایران ساده‌سازی شود. از آن پس ایران تنها کشوری در جهان بود که می‌توانست مستقیماً از شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی خرید کند و دولت آمریکا صرفاً نقش تسهیل‌کننده را ایفا می‌کرد.

این توافق پیروزی بزرگی برای دیپلماسی شاه در مسیر تقویت توان دفاعی ایران بود. او اکنون می‌توانست میان پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جهان یعنی اف‌-۱۴ تام‌کت و اف‌-۱۵ ایگل دست به انتخاب بزند؛ امتیازی که حتی نزدیک‌ترین متحدان ناتو نیز از آن برخوردار نبودند. آفیلر این توافق را نه آغاز یک سیاست جدید بلکه تداوم منطقی سیاست‌هایی می‌داند که از دوران جانسون آغاز شده بود. نیکسون تنها آخرین مانع را از سر راه روندی برداشت که پیش‌تر شکل گرفته بود.

عملیات کردستان عراق: واقع‌گرایی در عمل

یکی از نتایج فوری توافق اردیبهشت ۱۳۵۱ ورود مستقیم آمریکا به حمایت از سیاست ایران در قبال عراق بود. شاه از نیکسون خواست تا در پشتیبانی از جنبش کرد‌های بارزانی در شمال عراق به ایران بپیوندد. هدف شاه تضعیف ارتش عراق و مشغول نگه داشتن آن در مناطق کوهستانی بود تا نتواند در مرز‌های ایران تهدید ایجاد کند.

نیکسون و کیسینجر علی‌رغم مخالفت برخی مقامات سازمان سیا و وزارت خارجه، که معتقد بودند نباید تعهداتی فراتر از توان ایفا شود، با درخواست شاه موافقت کردند. این عملیات سری که با هدایت مستقیم کاخ سفید و هماهنگی شاه انجام می‌شد نمونه‌ای بارز از سیاست واقع‌گرایانه دوران جنگ سرد بود.

زمانی که صدام حسین در سال ۱۳۵۴ در الجزایر امتیازات مورد نظر ایران در شط‌العرب را پذیرفت، شاه با دستیابی به هدف اصلی خود حمایت از جنبش کردی را متوقف کرد. آمریکا نیز همگام با ایران از ادامه این سیاست دست کشید. جمله معروف کیسینجر در توضیح این تصمیم، «عملیات مخفی نباید با کار خیریه اشتباه گرفته شود»، بازتاب واقع‌گرایی حاکم بر سیاست خارجی دوران نیکسون بود و نشان می‌داد که در این دکترین ملاحظات استراتژیک بر همه عوامل دیگر اولویت داشت.

افزایش درآمد نفتی ۱۳۵۲

اگر سفر ۱۳۵۱ موانع سیاسی خرید سلاح را برداشت، جنگ اعراب و اسرائیل در مهر ۱۳۵۲ و افزایش چهاربرابری قیمت نفت موانع مالی را نیز از میان برد. شاه که نقش مؤثری در تصمیم‌گیری‌های اوپک برای تعدیل قیمت نفت داشت با افزایش چشمگیر درآمد نفتی مواجه شد. درآمد نفتی ایران از حدود ۲ میلیارد دلار در سال به نزدیک ۲۰ میلیارد دلار جهش کرد.

این درآمد هنگفت ماهیت رابطه ایران و آمریکا را تغییر داد. در دوران کندی و جانسون آمریکا از طریق اعتبارات مالی و کمک‌های نظامی اهرمی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات ایران داشت. اما اکنون شاه نیازی به اعتبارات آمریکایی نداشت و خرید‌های خود را نقدی پرداخت می‌کرد. رابطه از حالت یک‌سویه به رابطه‌ای متقابل و تجاری تحول یافت.

شاه با برنامه‌ای بلندپروازانه اقدام به خرید تسلیحات پیشرفته کرد. سفارش ۸۰ فروند جنگنده اف‌-۱۴، صد‌ها هلیکوپتر کبرا و تانک‌های چیفتن از بریتانیا ایران را به یکی از برجسته‌ترین قدرت‌های نظامی خاورمیانه تبدیل کرد. برخی کارشناسان پنتاگون هشدار می‌دادند که سرعت انتقال تسلیحات بیش از ظرفیت جذب فوری ارتش ایران است، اما اشتیاق شرکت‌های آمریکایی برای بازگرداندن دلار‌های نفتی به اقتصاد آمریکا و اولویت‌های راهبردی واشینگتن مانع توجه جدی به این هشدار‌ها شد.

تحول در رویکرد آمریکا و افول گفتمان نوسازی

در دوران نیکسون مفهوم نوسازی که در دهه چهل شمسی محور گفتمان آمریکا درباره ایران بود به حاشیه رفت. دیگر کسی در واشینگتن بر لزوم اصلاحات ساختاری یا توسعه سیاسی تأکید نمی‌کرد. تمامی گزارش‌های سفارت آمریکا در تهران بر ثبات نظام، قدرت نظامی ایران و اهمیت آن برای منافع آمریکا تمرکز داشتند.

آفیلر این وضعیت را «کوری استراتژیک» می‌نامد. دستگاه سیاست خارجی آمریکا چنان متمرکز بر ابعاد نظامی و امنیتی همکاری با ایران شده بود که به تحولات اجتماعی و اقتصادی داخلی توجه کافی نمی‌کرد. چالش‌های ناشی از سرعت بالای تحولات اقتصادی، دگرگونی‌های اجتماعی و نارضایتی‌های موجود در بخش‌هایی از جامعه در ارزیابی‌های رسمی واشینگتن جایگاه مناسبی نداشتند. نیکسون و کیسینجر بر فرض ثبات پایدار ایران برنامه‌ریزی می‌کردند و این فرض بنیادین هرگز مورد بازنگری جدی قرار نگرفت.

میراث نیکسون

هنگامی که ریچارد نیکسون در سال ۱۳۵۳ در پی بحران واترگیت ناگزیر به استعفا شد میراثی را در حوزه روابط با ایران بر جای گذاشت که سرنوشت خاورمیانه را برای دهه‌ها تحت تأثیر قرار داد. او با برداشتن محدودیت‌های فروش سلاح و واگذاری نقش تأمین امنیت منطقه به ایران منافع راهبردی آمریکا را به میزان زیادی با شخص شاه پیوند زد.

دوران نیکسون پایان تلاش‌های آمریکا برای نقش‌آفرینی در عرصه توسعه داخلی ایران و آغاز دوران تمرکز بر شخص شاه به عنوان محور سیاست‌گذاری بود. آمریکا دیگر با ایران به مثابه یک نظام چندوجهی رابطه برقرار نمی‌کرد بلکه بیشتر از مجرای ارتباط با شاه عمل می‌کرد. این سیاست اگرچه در کوتاه‌مدت منافع امنیتی آمریکا را به‌ویژه در بحبوحه ویتنام و جنگ سرد تأمین کرد، اما وابستگی راهبردی آمریکا به یک شخص را نهادینه ساخت.

وقتی جیمی کارتر در سال ۱۳۵۶ وارد کاخ سفید شد و از ایران به عنوان «جزیره ثبات» سخن گفت در واقع تصویری را توصیف می‌کرد که طی سالیان قبل در واشینگتن شکل گرفته بود؛ تصویری که تحولات سال ۱۳۵۷ آن را دگرگون ساخت. بررسی روابط نیکسون و شاه حاوی درسی مهم برای تاریخ سیاست خارجی است: تمرکز صرف بر ملاحظات نظامی و امنیتی بدون توجه کافی به واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی می‌تواند در درازمدت به نتایج پیش‌بینی‌نشده منجر شود.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: شاه
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۳۹ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۷
3
15
روحش شاد بهترین استفاده ها در بهترین ونادرترین موقعیت ها نشانه وطن دوستی و هوش ودانش بالای دیپلماسی او بود
نظرات شما